مجازات شغالان - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 23:22
شبی آقامحمدخان قاجار نتوانست از زوزه شغالان بخوابد. صبح که از خواب برخاست مشاورانش را فراخواند و از آنها کیفری بایسته را برای شغالان طلب کرد.هر یک کیفری سخت را برای شغالان پیشنهاد کردند. اما او هیچ یک
خبر مرگ نوبل - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 23:22
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند.زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است.آلفرد و
خواستگاری از آلبرت اینشتین - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 23:22
مریلین مونرو نامهای به آلبرت اینشتین نوشت که من و تو ازدواج کنیم بچههایمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری میشوند.آقای اینشتین هم نوشت: از این همه لطف و دست و دلبازی شما ممنونم.واقعاً غوغا میشود. ولی این یک روی سکه است. فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی برپا میشود.
مراقبت - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 23:22
پسر جوان آن قدر عاشق دختر بود که گفت: تو نگران چی هستی؟دختر جوان هم حرفش را زد: همون طور که خودت میدونی مادرت پیره و جز تو فرزندی نداره... باید شرط ضمن عقد بگذاریم که اگر زمین گیر شد، اونو به خونه م
ثبت نام در مدرسه - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 23:22
مدیر: خانم اگه میخوای اسم دخترت رو بنویسی باید صدوپنجاه هزار تومن بریزی به حساب همیاری.زن: مگه اینجا مدرسه دولتی نیست؟مدیر: اگه دولتی نبود که میگفتم یک میلیون تومن بریز!زن: آقا آخه مدارس دولتی نباید
نقاشی بچه مدرسهای - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 23:22
خانم معلم رو به شاگردهای کلاس اول گفت: بچهها، حالا هر کس باید آخرین صحنهای رو که دیروز یا دیشب تو منزلشون دیدن نقاشی کنه. زود باشین بچههای خوب.نیم ساعت بعد خانوم مشغول نمره دادن به نقاشیها شد، بعض
قضاوت از روی ظاهر - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 23:22
در آخرین لحظات سوار اتوبوس شد. روی اولین صندلی نشست. از کلاسهای ظهر متنفر بود اما حداقل این حسن را داشت که مسیر خلوت بود.اتوبوس که راه افتاد نفسی تازه کرد و به دور و برش نگاه کرد.پسر جوانی روی صندلی
فقط یک شوخی - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 23:22
هوای راهرو دادگاه گرفته و خفه بود. چهره غضبناک پیرمرد در هم گره خورده بود و پسر مدام با التماس میگفت: آقا غلط کردم، تو رو به خدا مرا ببخشید...پیرمرد با غیظ پسر را نگاه کرد و به یاد حرف پزشک افتاد: مت
چوپان - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 23:22
ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺎ ماشین ﺷﺨﺼﯽﺍﺵ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺫﺍﻥ ﻇﻬﺮ ﺗﻮﯼ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩﻫﺎﯼ بیرون ﺷﻬﺮ، ﺭﻭﯼ ﺗﭙﻪﺍﯼ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻫﻢ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﭼﺮﺍ. ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ